.:. .:. HACK BOYS .:. .:.

 

در سحزگاه سر از بالش خوابت بردار
کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرو کن
بازکن پنجره را
تو اگر باز کنی پنجره را
من نشانت خواهم داد به تو زیبایی را
بگذر از زیور و اراستگی
من تو را تا خانه خود خواهم برد
که در ان شوکت پیراستگی چه صفایی دارد
اری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از ان اب میبارد
بازکن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در ان مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من در شب عروسی عروسکهایش میرقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
شوکتی میبخشد
کودک خواهر من نام تو را میداند
نام تو را میخواند
گل قاصد ایا
با تو این قصه خوش خواهد گفت!!!!؟؟
بازکن پنجره را
من تو را خواهم برد به سر رئد خروشان حیات
اب ای رود به سر چشمه نمیگردد باز
بهتر ان است که غفلت نکنیم از اغاز
بازکن پنجره را
صبح دمید؟؟؟؟؟؟

حمید مصدق 11/8/1363
+ احسان شیطون ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()