.:. .:. HACK BOYS .:. .:.

 

قايقي خواهم ساخت ،
خوام انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكس نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آروزي مرواريد ،
همچنان خواهم راند.
نه به آبي ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از آب بدر مي آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد.دور"
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري ، سرخوشي ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي ، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد ، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست."

همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.

پشت دريا ها شهري است
كه در آن پنجره ها رو به تبلي باز است.
بام ها جاي كبوترهايي است ، كه به فواره هوش بشري
مي نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر ، شاخه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند
كه به يك شعله ، به يك خواب لطيف.

خاك ، موسيقي احساس ترا مي شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

پشت درياها شهري است !
قايقي بايد ساخت
+ احسان شیطون ; ۸:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()